وبلاگ کودک منوبلاگ کودک من، تا این لحظه: 7 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

کودک من

شعرهای کودکانه شب یلدا

سی ام آذره و یک  شب زیبا یه  شب بلند به اسم شب یلدا شب شب نشینی و شادی و خنده شبی که واسه ی همه خیلی بلنده همه ی اهل خونه خوشحال و خندون آجیل و شیرینی و میوه  فراوون شب قصه گفتن و یاد قدیما قصه ی لحاف کهنه ی ننه سرما شب یلدا که سحر شد،فصل پاییز میره جای پاییز رو زمستون می گیره ننه سرما باز دوباره برمی گرده کوله بارش رو پر از سوغاتی کرده شاعر: خانم مهری طهماسبی دهکردی ...
25 آذر 1392

گیلاس

قشنگم و قشنگم سرخ و طلایی رنگم به روی شاخه بندم تاب می خورم ، می خندم کوچکتر از آلویم شبیه آلبالویم با گوشت و پوست نرمم میوه ی فصل گرمم نیش ندارم، نوشم کن گوشواره ی گوشم کن ...
19 آذر 1392

مسواک

آن شانه را برمو نزن آن شانه مال ديگري است آن حوله بر صورت نزن آن حوله مال ديگري است مسواك او مسواك اوست مسواك من هم مال من مسواك را با حوصله هر شب به دندونت بزن مسواك كردن چهره را خندان و خوش رو مي‌ند بوي دهانت را فقط مسواك خوش بو مي‌كند ...
6 آذر 1392

کتاب قصه ام کو؟

کتاب قصه ام کو؟ همون كه عكس گل داشت همون كه روي جلدش دو گربه ي تپل داشت   كنار گربه ها بود دو جوجه طلايي كتاب قصه ي من به من بگو كجايي!   كاشكي يادم مي اومد تو را كجا گذاشتم هنوز تو را نخوندم چون كه سواد نداشتم ...
2 آذر 1392

دوستی مورچه و زرافه

مورچه داره می بافه با نخ زرد و یشمی برای دوستِ خوبش یه شالِ گرمِ پشمی   ریخته کنارِ دستش صد تا کلافِ کاموا مورچه می گه: «خدایا! تموم می شه تا فردا؟»   زرافه دوستِ مورچه فردا می شه سه سالش هر چی براش می بافه تموم نمی شه شالش ...
30 آبان 1392

قصه مرغ و جوجه

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود یه مرغی بود جوجه ای داشت جوجه را خیلی دوست می داشت برای اون قصه می گفت از فندق و پسته می گفت   از ببر و آهو و پلنگ قصه ی خرگوش زرنگ از گربه ی شیطون بلا از گرگ زشت و ناقلا جوجه کوچولو جیک و جیک و جیک از رو زمین،دونه بر می چید دنبال مادر همه جا می گشت و دنیا رو می دید یه روز که مرغه خوابید جوجه کوچولو یواشکی از لونشون بیرون دوید گفت حالا گردش می کنم یه کمی نرمش می کنم کنار باغچه می شینم دونه ها را بر می چینم تا مامانم بخوابه خیلی خوبه که خوابه بچه خوبی می شم مزاحمش نمی شم جوجه کوچولو خوشحال و شاد و سردماغ قدم می زد میون باغ گل های باغو خوب می دید گ...
27 آبان 1392

شعرهای امام حسین (ع)

سید محمد سپهر عزیز در برنامه "سلام کوچولو" 3 تا شعر در رابطه با امام حسین (ع) خواندند که ادامه مطلب براتون گذاشتم. دویدم و دویدم دويدم و دويدم ......به كربلا رسيدم كنار نهر آبي ...لب هاي تشنه ديدم يه باغبون خسته ....بايك دل شكسته كنار باغ تشنه .....زانو زده نشسته كوچولوي شش ماهه ...كه پاك و بي گناهه اگه طاقت بياره.....عموجونش تو راهه آهاي آهاي ستاره...يه دختر سه ساله خواب باباش و ديده...اشك مي ريزه مي ناله امام مظلوم من !....كاشكي كنارت بودم وقتي تو تنها بودي ..رفيق و يارت بودم ديشب من كه خوابيدم     ديشب كه  من خوابيدم    خواب حسين ودي...
13 آبان 1392

پاییز

زرد و زرد طلا طلا برگ درختان    سرد و سرد باد وزان توی گلستان   برگ و برگ توی هوا مثل پرنده   باد و باد روی زمین مثل خزنده   قار و قار کلاغکی بر لب ایوان       دنگ و دنگ صدای چیست ؟ زنگ دبستان ...
4 آبان 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به کودک من می باشد