وبلاگ کودک منوبلاگ کودک من، تا این لحظه: 7 سال و 6 ماه و 27 روز سن داره

کودک من

مهمان ناخوانده

1398/8/13 1:19
نویسنده : وبلاگ کودک من
83 بازدید
اشتراک گذاری

مدتیه کتاب داستان "مهمان ناخوانده" رو برای محمدصادق که الان ۱۵ ماهشه می خونم.  وقتی بهش می گم که کتاب داستان بیار، این کتاب رو برام می یاره.‌ اما روش خوندنم مطابق با سن اش هست. 

مطالب کتاب بصورت شعر هست که از حوصله بچه خارجه . پس مجبورم با ادا و ایما و اشاره و حرکات و ... و بصورت نمایشی اجراش کنم تا براش خوشایند بشه. 

به این صورت که اول کتاب عکس مادربزرگ مهربون است که خوابیده. 

مامان: (در حالیکه دستمو روی بینی ام گذاشتم و علامت سکوت رو می دم) مادربزرگ مهربون چکار می کنه؟ 

محمدصادق: خا (یعنی خوابیده) 

مامان: انگشتتو بزار رو عینکش

و اینجا انگشت محمدصادق رو روی عینک می زارم. 

مامان: پاهاشو قلقلک بدیم بیدار بشه.

محمدصادق: با خنده انگشت شو می زاره کف پای مادربزرگ

مامان: مادربزرگ مهربون می خواست بخوابه. یهو صدای در می یاد. تق تق تق

محمدصادق: با دست روی زمین ضربه می زنه که مثلا داره در می زنه.

مامان: کیه کیه داره در می زنه؟

گنجشک کوچولو می گه: منم مادربزرگ مهربون. جیک و جیک و جیک. داره بارون می یاد و خیس شدم. می شه در رو باز کنی بیام داخل؟

مادربزرگ مهربون در رو باز می کنه و می گه: بدو بیا داخل تا خیس نشدی.

دوباره صدای در می یاد...

محمدصادق: بازم دستشو می کوبه رو زمین

مامان: کیه کیه اینقدر داره در می زنه؟

آقا سگه هاف هاف می کنه و می گه : لطفا در رو باز کن تا بیام داخل.‌بارون داره منو خیس می کنه.

مادربزرگ مهربون بهش می گه: اینقدر هاف هاف نکن. الان همسایه ها بیدار می شن. تو هم بیا داخل.

دوباره صدای در می یاد‌

محمدصادق: دوباره می کوبه به زمین

مامان: باز کیه داره در می زنه؟ 

آقا کلاغه قار قار می کنه و می گه: چتر من کوچیکه... می شه در رو باز کنی بیام داخل،؟

مادربزرگ مهربون هم در رو باز می کنه و می گه: همه اومدن تو هم بیا

بعدش محمدصادق کتاب رو می بنده و اشاره می ده که از اول شروع کنم😀

پسندها (2)

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به کودک من می باشد