وبلاگ کودک منوبلاگ کودک من، تا این لحظه: 7 سال و 7 ماه و 9 روز سن داره

کودک من

داستان سه تا دوست

از شکو قاسم نیا کی بود، یکی نبود. یک کفشدوزک بود که خال نداشت. یک شاپرک بود که بال نداشت. یک جیرجیرک هم بود که حال نداشت. یک روز، کفشدوزک بی‌خال و شاپرک بی‌بال و جیرجیرک بی‌حال به هم رسیدند. از حال و احوال هم پرسیدند. حرفی زدند و حرفی شنیدند. کفشدوزک گفت: «چه حالی، چه احوالی؟ یک کفشدوزک بی‌خال به چه دردی می‌خورد؟» شاپرک آهی کشید و گفت: «پس من چه بگویم؟! یک شاپرک بی‌بال چه فایده‌ای دارد؟» جیرجیرک هم خمیازه‌ای کشید و گفت:«من از هر دوی شما بیچاره‌ترم، چونکه اصلاً حال و حوصله هیچ کاری ندارم.» آن وقت هر سه تا نشستند و به حال روز هم گریه ...
12 دی 1394

روباه و کلاغ

پدر و مادر بهترین معلم کودک هستند که باید شوق مطالعه را در او تقویت کنند يكي بود يكي نبود . در يك روز آفتابي آقا كلاغه يك قالب پنير ديد ، زود اومد و اونو با نوكش برداشت ،پرواز كرد و روي درختي نشست تا آسوده ، پنيرشو بخوره . روباه كه مواظب كلاغ بود ، پيش خودش فكر كرد كاري كند تا قالب پنيررا بدست بياورد . روباه نزديك درختي كه آقاكلاغه نشسته بود ، رفت و شروع به تعريف از آقا كلاغه كرد : ”  به به چه بال و پر زيبا و خوش رنگي داري ، پر و بال سياه رنگ تو در دنيا بي نظير است . عجب سر و دم قشنگي داري و چه پاهاي زيبائي داري ،‌ حيف كه صدايت خوب نيست  اگر صداي قشنگي داشتي از همه پرندگان بهتر بودي  . ...
11 دی 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به کودک من می باشد